مردنم را بي تو
![]()
گاه ميانديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس ميگويد ؟
![]()
آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي
![]()
روي خندان تو را كاشكي ميديدم
![]()
شانه بالا زدنت را بي قيد
![]()
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر ...
![]()
چه كسي باور كرد ؟
![]()
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد ... ![]()
![]()
باز با آن دیگری دیدم تو را جای قهر و اخم خندیدم تو را
باز گفتی اشتباهت دیده ام گفتمت باشد، بخشیدم تو را
باز هم این قصه ات تکرار شد با رقیبان رفتنت انکار شد
آنقدر کردی که دیگر قلب من از تو و از عشق تو بیزار شد
آن رقیبان یک شبت میخواستند ذره ذره پاکی ات میکاستند
شب به مهمانخانه ات مهمان شدند صبح اما از برت برخاستند
آمدی گفتی پشیمانی دگر زین پس اما پاک می مانی دگر
گفتمت توبه به گرگان چاره نیست گفتی ام چون کوه ایمانی دگر
گفتمت باشد، بخشیدم تو را اخم وا کردم و خندیدم تو را
زین حکایت ساعتی نگذشت تا باز با آن دیگری دیدم تو را


من یه قلبم که هنوزم می زنه برای عشقت
زندگیشو جا گذاشته توی ماجرای عشقت
تو یه اسمی که همیشه می مونه تو خاطراتم
تو گذشتیو و پریدی من هنوز تو ماجراتم

تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی و من یک تکه از دریا ولی نمناک و طوفـانی
به یـاد چـشمهای تـو تفال می زنم امشب ببینم می روی آخـر از ایـنـجـا یـا کـه می مانی
تـــو را جان هـمانی که جدایت کرد از چشمم هـمـین امشب بیا در کلبه سردم به مهمانی
عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان چه شد حالا که از آن انتخاب خود پشیمانی
همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت تو هم رفتی و یادت رفت نام من به آسانی
چه زود از یاد بردی آن قرار روز اول را همان که قول دادی این پریشان را نرنجانی
اگر چه رفته ای و بار دیگر بر نمی گردی ولی دیوانه ات هستم خودت هم خوب میـدانی
تمام شمعدانیها برایت اشک می ریزند دلت آمد دل گلهای باغم را بلرزانی
و عادت درد سنگینی ست وقتی اوج میگیرد به من عادت نکردی طعم حرفم را نمیدانی
تماشا می کنم این قصه را زیبای من اما خدا را خوش نمی آمد که این دل را بسوزانی




دنیای مردمان پر از نامردی است ![]()
پر از کسانی است که تیر به دل آدمی می زنند ![]()
پس باید با آن ساخت و سوخت ![]()



دوست عزیز
فرا رسیدن بیستمین

